حرف اول
نویسنده :
faran 1991
پوچ
دیدگان تو در قاب اندوه
سرد و خاموش
خفته بودند
زودتر از تو ناگفته ها را
با زبان نگه گفته بودند
از من و هرچه در من نهان بود
می رمیدی
می رهیدی
یادم آمد که روزی در این راه
ناشکیبا مرا در پی خود
می کشیدی
می کشیدی
آخرین با ر
آخرین بار
آخرین لحظه ی تلخ دیدار
سر بستر پوچ دیدم جهان را
باد نالید و من گوش کردم
خش خش برگهای خزان را
بازخواندی
باز راندی
باز بر تخت عاجم نشاندی
باز در کام موجم کشاندی
گرچه در پرنیان غمی شوم
سالها در دلم زیستی تو
آه ،هرگزندانستم از عشق
چیستی تو
چیستی تو
کیستی تو
فروغ فرخزاد

پست های اخیر